ثم عفونا عنكم من بعد ذلك لعلكم تشكرون(آيه ي 52 سوره ي بقره)
آنگاه شما را بخشيديم و پس از چنين كار زشت از گناه شما درگذشتيم شايد متنبه و سپاسگزار شويد
ثم بعثنكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون(آيه ي 56 سوره ي بقره)
سپس شما را بعد از مرگ برانگيختيم باشد كه خدا را شكر گذاريد.
...و لتكبروا الله علي ما هدئكم و لعلكم تشكرون (آيه ي 185 سوره ي بقره)
... و خدا را به عظمت ياد كنيد كه شما را به دين اسلام هدايت فرموده باشد كه از اين نعمت بزرگ سپاسگزار گرديد.
در ابتدا دعا كردن و شكر كردن يكي بود. اما بعد اين دو را از هم جدا كرده به هر كدامشان معنايي داده اند كه اگر بي معنا مي ماندند بهتر بود.بيائيد هر كدام را به شكلي كه در آمده و به شكلي كه بايد باشد و در اول بوده معني كنيم. در ابتدا دعا كردن مكالمه اي عاشقانه از روي نياز با پروردگار بود چه هر كس مايل است كه ساعت ها با معشوق خويش به صحبت بپردازد. و عاشق در مصاحبت با معشوق چه مي تواند گفت جز خوبي و زيبايي وي؟ جز تشكر از اينكه وي اجازه ي مصاحبت به او داده است؟ در تمام صحيفه ي سجاديه كه نمونه ي خوبي براي دعا و شكر است مي بينيم كه در آن بيش از اين كه خواسته اي مطرح باشد بيشتر به بيان داشته ها بسنده شده و شكري براي تمام آنها.بيشتر به بيان خوبي هاي باري تعالي بسنده شده و شكر بخاطر وجود او. دعا و شكر در واقع چنان با هم تلفيق شده اند كه نه دو چيز كه يك مسئله ي واحد هستند. دعا چنان اهميتي دارد كه اگر بعد از نماز دعا نباشد نماز مورد قبول واقع نمي شود. اما كدام دعا؟ دعايي كه تنها دستور دادن و خواستن خواسته هاي جديد است يا مصاحبتي عاشقانه؟ بعد توجيه هم مي آورند كه اگر ما از خدا چيزي نخواهيم آنوقت او فكر مي كند كه ما دچار توهم بي نيازي شده ايم!!! در حالي كه كدام بي نياز از بدست آوردن مثلا يك لقمه نان شكر مي كند؟ آيا ما نمي توانيم نيازمان را با تشكر نشان دهيم؟ آيا اگر از خدا نخواهيم او به ما نخواهد داد؟ آيا بهتر نيست به جاي طلبكاران مانند بدهكاران متشكر رفتار كنيم؟
دعا از ان چيزي كه بود حالا به اذكاري بي معني بدل شده كه گوينده بي دانستن معني آن فقط به فكر رسيدن به خواسته ايست و لذتي هم از آن نمي برد.فقط به فكر ثواب است و بعد از خواندن دعا معمولا پيش خودش حساب مي كند كه مثلا يك زيارت عاشورا ثوابش اينقدر است. عجب صبري خدا دارد! اگر كسي بعد از صحبت كردن با معشوقش از وي طلب مزدي كند آيا معشوقش ديگر بار حاضر به مصاحبت با وي خواهد بود؟
روزي بنده ي خدايي دستانش را رو به آسمان كرده بود و از حفظ دعايي زير لب زمزمه مي كرد. من مدام حرف ميزدم و او مجبور ميشد جواب من را بدهد. بعد از چند بار كه دعايش را قطع كرد با عصبانيت گفت :"بگذار اين دعاي لعنتي را به آخر برسانم. هربار فراموش مي كنم كه تا كجايش را خوانده ام و مجبور مي شوم از اول بخوانم ." بعد كه عميق تر فكر كردم ديدم در واقع اكثر دعا خواندن هاي ما به همين شيوه است.
اما شكر كردن كه زماني به معناي درست استفاده كردن از نعمتي بود كه خدا به ما عطا كرده حالا تنها به شكر زباني محدود شده آن هم كساني كه هنوز در ايشان اثري از خلوص است. ببينيد من كه از خدا تقاضاي سلامتي و طول عمر دارم آيا از اين سلامتي كه فعلا از آن برخوردارم به نحو درست استفاده مي كنم كه تقاضاي سلامتي بيشتر دارم؟
معمولا اكثر ما از ترس از دست دادن نعمتي زبانا شكر مي گوئيم و خدا را بچه اي تصور كرده ايم كه وقتي با دوستش روابط درستي دارد به وي شكلاتي مي دهد و همين كه دوستش با او قهر كرد شكلاتش را از او مطالبه مي كند!!! براستي اگر خداوند اين همه آيه در تاكيد شكر نازل فرموده دليلش چيست؟ آيا انتظار او همين است كه بگوئيم بله از تو ممنونيم كه اين و اين و اين را به ما دادي و حالا برو بگذار زندگي حيوانيمان را داشته باشيم؟
آيا شكري كه خدا از ما توقع دارد به خوب زيستن آنگونه كه او مي خواهد منجر نخواهد شد؟ آيا وقتي كه خدا از ما مي خواهد براي داشتن اسلام از او تشكر كنيم منظور خدا همين شكر رايج است يا نه منظورش اين است كه از اسلام درست بفهميد و درست به كار بنديد؟؟؟